العلامة المجلسي
390
عين الحيات ( فارسى )
است كه در دل آدمى قرار مىگيرد ، و به محض زبان حكمتى را بيان كردن كه آدمى خود به آن متّصف نباشد و دل از آن خبر نداشته باشد ريا و خودنمائى است ، و از براى خدا نيست ، و هيچ نفعى به حال او و ديگران نمىكند . و اگر آدمى به آن كلمات حكمتى كه تكلّم به آنها مىنمايد متّصف باشد و جبلى او شده باشد سخنش حكمت است ، و مردم منتفع مىشوند ، و خاموشيش حكمت است ، و افعال و اطوارش همه واعظ مردمند ، و جميع اعضاء و جوارحش به زبان حال به حكمت گويااند ، و از دلش چشمههاى حكمت مىجوشد ، و به زبان و ساير اعضا و جوارحش جارى مىشود ، و فيض آن چشمهها به عالميان مىرسد ، و از ديدنش عالمى هدايت مىيابند . چنانچه در احاديث معتبره وارد شده است كه شما داعيان مردم باشيد به راه خدا به غير زبانهاى خود ، بلكه با اعمال خود كه از براى خدا بجا آورديد مردم را راغب به خيرات گردانيد « 1 » . و همچنين تقواى حقيقى آن است كه از دل ناشى شود ، و كمال ايمان و تصديق بزرگوارى خدا و امور آخرت و نهايت درجه خوف و رجا موجب پرهيزكارى او شده باشد از برى خدا در آشكار و پنهان ، و اگر خود تشنيع خلق يا اغراض فاسدهء دنيا باعث ترك معاصى يا فعل طاعات گردد آن محض شرك و رياست نه پرهيزكارى و تقوا ، و حقتعالى تقوا را به دل نسبت داده است ، و فرموده است كه : تعظيم شعاير الهى از تقواى دلهاست ، و چون مثل اين سخنان مكرّر مذكور شده است ، و بسط اين سخن بسيار به طول مىانجامد در اين باب سخن را مجمل مىگذاريم .
--> ( 1 ) اصول كافى 2 / 78 ح 14 .